loading...

احمدی

بازدید : 107
يکشنبه 22 فروردين 1400 زمان : 21:59

شادی در خانه‌ای است که مهر و محبت در آن خانه سکونت دارد.

کریستوفر مارلو

همه دشواری‌ها آسان کند عشق

غم و شادی همه یکسان کند عشق

وحشی بافقی

شادی، عطری است که نمی‌توانی آن را به دیگران بزنی مگر اینکه قطره‌ای از آن را به خودت بزنی.

امرسون

یک طرز فکر جدید، می‌تواند یک موقعیت سخت را به لذت و شادی تبدیل کند.

وین دایر

شادی کردن در برابر شخص مصیبت زده، بی‌ادبی است.

امام حسن

جملات بزرگان درباره خوشحالی و شادی

خوشبختی و شادی باید مثل سلامتی، به عنوان یک اصل در نظر گرفته شود.

جرج دوبرا

در خواب بُدم، مرا خردمندی گفت

کز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟

مِی خور که به زیر خاک می‌باید خفت

خیام

برای شاد کردن دیگران، آرزوهایش را بفهم.

اپیکور

شاد نخواهید شد مگر اینکه در جستجویش باشید.

آلبر کامبو

همانگونه که آفتاب جان تازه به گیاه می‌دهد،‌ شادی و نشاط نیز روح تازه‌ای در کالبد بشر می‌دمد.

ماسیون

شبی خواهم که پیغمبر ببینم

دمی با ساغر کوثر نشینم

بگیرم در بغل قبر رضا را

در آن گلشن، گل شادی بچینم

باباطاهر

بیشتر بخوانید سخنان بزرگان در مورد عشق؛ گلچینی از بهترین جملات!!

کسی که شاد و خندان است همیشه وسیله‌ی شادی و خنده را به پا می‌کند.

آرتور شوپنهاور

ذهن خود را به شادی عادت دهید تا هزار دردسر از شما دور شود.

ویلیام

شادی و خوشحالی از درون من سرچشمه می‌گیرد و هیچکس به جز خودم نمی‌تواند مرا شاد کند.

کارولین پاتر

از بهترین کارها نزد خدا، شاد کردن دل مومنان است.

حضرت محمد(ع)

همه‌ی آنچه می‌دانیم این است که شادی و خوشحالی خیلی مهم است.

لئونارد سایم

زندگانی، کوتاه‌تر از آن است که حتی لحظه‌ای از آن را با غم و غصه بگذرانیم. پس همیشه شاد باشید.

اریک تیلر

شادی مجلسیان در قدم و مَقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

حافظ

مومن، شوخ و شنگ است و منافق ترش‌رو و خشمگین!

حضرت محمد(ع)

آنجا که بیم و هراس سایه افکنده، شادی را راه نیست.

اپیکور

شاد زندگی کن،‌ شادمانی تا حد از خود بی خود شدن، بگذار تمام انرژی تو به شور و شیدایی مبدل شود.

اوشو

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

حافظ

منبع: سایت دوستان خوب

بازدید : 272
دوشنبه 2 فروردين 1400 زمان : 2:45

قطع رابطه با دوست صمیمی گاهی اوقات از شروع کردن رابطه برای ما مهم تر میشود.

شما به‌عنوان یک فرد موفق همیشه باید پیشرفت کنید تا بتوانید زندگی بهتر و لذت‌بخش‌تری را تجربه کنید و یکی از موضوعاتی که باعث پیشرفتِ ما در زندگی می‌شود، روابط دوستی‌مان است.

گاهی اوقات ما احساس می‌کنیم که باید کسانی را که با آن‌ها در رابطه دوستی هستیم را تغییر دهیم، هم به دلیل پیشرفت و هم به دلیل اینکه گاهی دوستان ما باعث آزار و اذیت ما می‌شوند. شاید آن‌ها به‌اندازه‌ای که شما پیشرفت می‌کنید، پیشرفت نمی‌کنند و یا نمی‌خواهند که پیشرفت کنند یا شما احساس می‌کنید دارند شمارا پایین می‌کشند.

شاید علاقه زیادی نسبت به کارهایی که آن‌ها انجام می‌دهند مانند گذشته ندارید برای مثال شاید علاقه‌ای ندارید که این‌همه در مورد ورزش صحبت کنید، از طرفی هم نمی‌خواهی دوستانتان را ناراحت کنید فقط دیگر علاقه‌ای ندارید در آن موارد صحبت کنید و یا شاید دوست دارید دوستان بهتری را پیدا کنید. به همین دلایل شاید تصمیم به قطع رابطه با دوست صمیمی خود بگیریم.

شاید انگیزه‌ها و اشتیاق‌های شما دیگر خیلی باهم هماهنگ نیست و شما به دنبال فرد دیگری می‌گردید که با شما هماهنگ باشد. طرز فکرتان بسیار باهم متفاوت شده است و دوست دارید به دنبال فردی بگردید که با شما شباهت‌های بیشتری را داشته باشد.

شاید موضوعات زندگی‌تان را دیگر نمی‌توانید با دوستان قدیمی‌تان در میان بگذارید چون شمارا درک نمی‌کنند و شاید در بعضی‌اوقات مورد تمسخر نیز قرار می‌گیرید.

وقتی‌ که این موارد برای شما اتفاق افتاده باشد دوستانتان را باید تغییر دهید و افراد مناسب‌تری را برای دوستی پیدا کنید و در نتیجه به فکر تمام کردن رابطه دوستی خود می‌رسید.

حالا به‌جز نشانه‌هایی که در بالا گفتیم می‌خواهیم به پنج نشانه کلیدی اشاره کنیم که نشان می‌دهد رابطه دوستی شما تمام شده است و شما باید فرد یا افراد مناسب‌تری را برای دوستی انتخاب کنید.

پنج علامتی که نشانه تمام شدن رابطه دوستی است

1. افزایش احساس منفی به‌جای مثبت

افزایش احساسات منفی و قطع رابطه با رفیق

شاید یکی از مهم‌ترین عوامل کلیدی که ما به دنبال ارتباط با دیگران می‌گردیم، افزایش احساس مثبت است و خیلی اوقات ما پیش دوستانمان می‌رویم تا آرامش بیشتری را داشته باشیم و یا لحظات شادتر و بهتری را تجربه کنیم. اما اگر عکس این اتفاق بیفتد و شما هرگاه که پیش دوستتان می‌روید تازه احساسات منفی‌تان بیشتر شود و مثلاً خشمگین‌تر و عصبانی‌تر شوید و یا احساس غم بیشتری کنید این رابطه بهتر است که به پایان برسد.

پس اگر که می‌بینید هرگاه که پیش دوستان می‌روید به‌جای اینکه شادتر و پرانرژی‌تر شوید بسیار عصبانی‌تر و غمگین می‌شوید و لحظاتی که با دوستتان هستید لحظات ناخوشایند شما هست،بهتر است که این رابطه را تمام کنید.

2.حسادت و رقابت بر رابطه دوستی حاکم است

حسادت و رقابت یکی از نشانه های تمام شدن دوستی است

شما باید با دوستتان به وحدت رسیده باشید و تا جایی که می‌توانید یکی شده باشید نه اینکه بخواهید مدام یکدیگر را بکوبید. از بزرگ‌ترین خصوصیات دوستان بسیار خوب این است که همیشه مثل کوه پشت‌هم هستند دوستشان را از خودشان می‌دانند و اصلاً در این فکر نیستند که او را خراب کنند تا خودشان بالاتر بروند اما یکی از خصوصیاتی که در همه انسان‌ها هست حس حسادت و رقابت است و این خصوصیات باید مابین دوستان بسیار خوب کاملاً کنترل شود تا مبادا بر رابطه حاکم شود چون اگر حسادت و رقابت جای وحدت و یکدلی را گرفت دیگر تقریباً می‌شود گفت آن رابطه دوستی خیلی ارزشمند نیست و تقریباً به پایان راه خود رسیده است. حتی شاید بهتر باشد در این مواقع به فکر قطع رابطه با دوست صمیمی خود بیوفتیم.

دوستان بسیار خوب و صمیمی هیچ‌گاه باهم، چشم و هم‌چشمی ندارند و خیلی درگیر این فکر نیستند که چه کسی از چه کسی بهتر است، برعکس مدام به این فکر هستند که چه‌کارهای گروهی را باهم به‌صورت بهتر انجام دهند و یا کارهای را انجام دهند که هیچ‌گاه دوستشان احساس شرمندگی و کمبود نکند. پس اگر حسادت و رقابت بر رابطه دوستی شما حاکم است باشد که این رابطه دوستی را تمام کنید و یک رابطه جدید بسازید.

3. دوستی‌تان یک‌طرفه باشد

قطع ارتباط با دیگران با فرد خودشیفته

گاهی بعضی افراد هستند که آن‌قدر خودخواه و خودشیفته‌اند که همه را برای رسیدن به مقاصد شخصی خود می‌خواهند و متوجه نمی‌شوند که دیگران نیز برای خودشان زندگی، شخصیت، زمان و کاردارند و نمی‌تواند همواره برای این دوستان خودخواه کار کنند.

به نظر من بهترین نشانه برای اینکه رابطه دوستی به اتمام رسیده همین موضوع است، اگر شما می‌بینید دوستتان بیش‌ازحد خودخواه و خودشیفته است و شمارا فقط برای مقاصد شخصی خود می‌خواهد، به‌سرعت درصدد تمام کردن رابطه دوستی‌تان برآیید.

دوستی یک رابطه کاملاً دوطرفه است و دو دوست بسیار خوب و صمیمی باید هر کاری که می‌تواند برای دوست دیگرشان انجام دهند و اگر این جاده دوستی یک‌طرفه شد، دیگر آن ارزش دوطرفه بودن را ندارد و بهتر است ادامه پیدا نکند. خود من آسیب‌های بسیار زیادی از افرادی که بسیار خودخواه هستند، دیده‌ام و واقعاً این افراد می‌توانند به‌شدت جلوی پیشرفت انسان را بگیرند.

پیشنهاد می‌کنم به‌شدت مراقب افراد خودخواه باشید و سعی کنید زیاد با چنین افرادی رابطه دوستی برقرار نکنید و اگر هم در رابطه دوستی هستید و می‌بینید واقعاً شما در حال آسیب دیدن هستید، آرام‌آرام رابطه دوستی‌تان را تمام کنید.

گاهی اوقات هست که دوست صمیمی ما خودخواه می‌شود و تغییر می‌کند. برای مثال خود من دوستانی داشته‌ام که تغییر کرده‌اند و خودخواه شدند و به همین دلیل رابطه دوستی ما تمام شده است. اگر دوستمان خیلی خودخواه شد و نتوانستیم کمکش کنیم و این موضوع را قبول نکرد که خودخواه شده است، در این موقع بهتر است که به فکر قطع رابطه با دوست صمیمی خود بیوفتیم.

4. دوستتان، خودش را به شما تحمیل می‌کند

دوست شما باید به‌صورت آزادانه با شما برخورد کند، نخواهد عقاید و سلایق خود را به شما تحمیل کند و به شما هم اجازه بدهد در موضوعات مختلف افکار و احساساتتان را ارائه دهید.

شاید بعضی از دوستان شما نیز همین‌طور باشند و مدام می‌خواهند خودشان را به شما تحمیل کنند. یکی از نشانه‌هایی که دوستی با چنین افرادی دارد، این است که مدام باهم بحث دارند و این دقیقاً به این دلیل است که آن شخص می‌خواهد خودش را به دوستش تحمیل کند و دوستش هم نمی‌خواهد ‌حرف‌های او را بپذیرد چون گاهی اوقات حرف‌های او اصلاً منطقی و درست نیستند.

یاد دارم خود من دوستی چنین داشتم و هرگاه که پیش او می‌رفتم، می‌خواست عقایدی را به من تحمیل کند و درواقع همیشه حرف، حرفِ او بود. هرگاه که پیش او می‌رفتم سرم درد می‌آمد چون باهم بحث‌های زیادی می‌کردیم و یا احساس می‌کردم در آن زمان‌ها فرد آزادی نیستم و باید حرف‌های او را بپذیرم. کم‌کم با شیوه‌ای که در ادامه در رابطه با آن صحبت می‌کنیم رابطه دوستی با این دوست خود را تمام کردم بعد از آن دوستان بهتری را پیدا کردم که دیگر خدا را شکر، این مشکلات را باهم نداشتیم.

بهتر است در چنین مواقعی هم به فکر قطع رابطه با دوست صمیمی خود بیوفتید.

5.در رابطه دوستی به شما احترام گذاشته نمی‌شود

تمام کردن رابطه دوستی

احترام یکی از اصول اولیه و پایه‌ای داشتن یک ارتباط خوب و مؤثر است و یکی از لازمه‌های اصلی رابطه دوستی احترام گذاشتن به یکدیگر است. احترام گذاشتن از ارزش قائل بودن نشات می‌گیرد و هنگامی شما به شخصی احترام می‌گذارید که برای او ارزش قائل هستید و برای دیگران هم همین‌طور است اگر دیگران به شما احترام می‌گذارند، برای شما ارزش قائل هستند. حالا اگر دوستی را می‌بینید که به شما احترام نمی‌گذارد احتمال بسیار زیاد برای شما ارزش قائل نیست و یا اخلاق او این‌گونه است و برای کسی ارزش قائل نمی‌شود.

اگر در رابطه دوستی هستید که به شما زیاد احترام نمی‌گذارند به نظرم بهتر است که بیشتر در مورد این رابطه فکر کنید و شاید در بعضی‌اوقات که خیلی به شما بی‌احترامی می‌کنند و برای شما اصلاً ارزشی قائل نیستند بهتر باشد که به فکر قطع رابطه با دوست صمیمی خود بیوفتید. در غیر این صورت شما برای خودتان زیاد ارزش قائل نیستید. پیشنهاد می‌کنم اصلاً نترسید، مطمئن باشید افراد بسیار بهتر و باوقارتری را پیدا خواهید کرد.

حالا فرض می‌کنیم که شما متوجه شدید که زمان رابطه دوستی شما به پایان رسیده است و می‌خواهید این رابطه را به پایان برسانید،حالا راه‌حل چیست؟

دوستان قدیمی

گاهی اوقات شما دوست دارید با دوستان قدیمی‌تان نیز هنوز رابطه داشته باشید، شاید گاهی اوقات آن‌ها را ببینید، شاید دوست ندارید کاملاً قطع رابطه کنید، شاید آن‌ها را دوست دارید و دوست دارید هرازگاهی آن‌ها را ببینید.

نکته اینجاست که شما نیازی نیست با تمام دوستانتان به‌صورت کامل قطع رابطه کنید، فقط باید رابطه‌تان راکمی مدیریت کنید. مثلاً با آن‌ها کمتر رفت‌وآمد کنید و اگر هفته‌ای چهار بار آن‌ها را می‌دیدید کاری کنید که هفته‌ای یک یا دو بار آن‌ها را ببینید و یا شاید هم کمتر. شاید اوایل کار از شما گِله‌مند شوند که چرا به دیدار آن‌ها نمی‌آید اما بعد از مدتی متوجه می‌شوند که شما این‌گونه راحت هستید.

تمام کردن رابطه دوستی

قطع ارتباط با دوستاما گاهی اوقات هست که ما می‌خواهیم رابطه دوستی‌مان را کاملاً تمام کنیم و به این نتیجه رسیده‌ایم که دیگر نمی‌توانیم با دوستانمان رابطه برقرار کنیم و باید رابطه‌مان را قطع کنیم.

در ابتدای کار باید به شما بگویم که این کار، کمی سختی است و کاملاً شمارا درک می‌کنم چون قطعاً خاطرات بسیار زیادی داشته‌اید که نمی‌توانید به‌راحتی آن‌ها را از ذهنتان پاک‌کنید و یا وقتی‌که دوستان شما نیستند شما احساس نیاز به آن‌ها می‌کنید و احساس می‌کنید که چیزی را در زندگی گم‌کرده‌اید. در اینجا می‌خواهیم روشی را باهم بررسی کنیم که خود من از آن بسیار استفاده کردم و خیلی خوب نتیجه گرفتم.

رابطه دوستی و موضوع ذهنی

موضوعات ذهنی و قطع رابطه

هر رابطه دوستی در ابتدای کار در ذهن ما تشکیل می‌شود و بعد به‌صورت عینی و فیزیکی شکل می‌گیرد.پس اگر ما بخواهیم رابطه دوستی را تمام کنیم باید ابتدا به‌صورت ذهنی آن را تمام کنیم. مثلاً شاید شما افرادی را دیده باشید که به‌صورت فیزیکی مشکلات زیادی باهم دارند، مثلاً هرروز باهم بحث دارند اما بازهم رابطه خود را ادامه می‌دهند و این به این دلیل است آن‌ها رابطه ذهنی خود را هنوز دارند و در ذهن خود همدیگر را می‌خواهند.

ذهن انسان جایگاهی است که تمام اتفاقات ابتدا در آنجا می‌افتد و دستور تمام‌کارها از ذهن انسان است که گرفته می‌شود، چه اتفاقات کوچک و چه اتفاقات بزرگ. برفرض مثال اگر شما گوشی موبایل خود را برمی‌دارید، برداشتن موبایل دستوری است که از ذهن شما به دستان شما انتقال‌یافته است و دست شما کار را انجام می‌دهد و یا اگر تصمیم می‌گیرید یک شرکت بزرگ را تأسیس کنید این اتفاق ابتدا در ذهن شماست که می‌افتد و بعد شما برنامه‌ریزی می‌کنید و آن اتفاق را عملی می‌کنید.

پس اگر شما هم خواستید رابطه دوستی‌تان را تمام کنید ابتدا باید از ذهن خود شروع کنید. مثلاً اگر شما در طول روز خاطرات خوب دوستی‌تان را مدام در ذهنتان تکرار می‌کنید این کار باعث می‌شود که شما رابطه دوستی‌تان را مدام تقویت کنید چون دارید مدام فرکانس خوبی را در مورد رابطه دوستی‌تان به جهان و به آن دوست موردنظرتان ارسال می‌کنید.

جهان هستی به‌صورت بندهای نامرئی و فرکانسی کاملاً باهم در ارتباط است و شما با دوستان خود ارتباط‌های نامرئی و فرکانسی را دارید و مدام به سمت یکدیگر امواجی را ارسال می‌کنید. حالا اگر شما خواستید رابطه دوستی‌تان را تمام کنید باید کاری کنید که درواقع این امواج‌ به پایان برسند و دیگر از سمت شما ارسال نشود. شاید این موضوع کمی مسخره به نظر برسد و یا شاید شما نتوانید آن را کاملاً قبول کنید اما باید آن را انجام دهید تا متوجه شوید که کاملاً امکان‌پذیر است و حقیقت دارد.

شما باید درواقع این ارسال امواج را قطع کنید و برای این کار شما نیاز دارید که به افکاری که در ذهنتان در طول شبانه‌روز می‌رسد نگاهی داشته باشید و مسلط باشید و درواقع بدانید که چه وقت‌هایی دارید به دوستانتان فکر می‌کنید، شاید گاهی اوقات شما سرکار هستید و دارید کاری را انجام می‌دهید اما ذهنِ شما دارد به رستورانی که چند روز پیش با دوستتان در آن بودید، فکر می‌کند.

در اوایل کار شاید برای شما بسیار سخت باشد که این موضوع را به‌صورت ذهنی رها کنید و یا شاید ترس آن را داشته باشید ولی باید شجاع باشید و ترس از دست دادن کسی را نداشته باشید و این امواج را قطع کنید و هرگاه که ارسال این امواج را کمتر کردید خودتان احساس می‌کنید که رابطه دوستی‌تان کمرنگ‌تر خواهد شد و آن‌قدر این کار را انجام دهید تا رابطه دوستی شما تمام شود.

برای این‌که بتوانید این رابطه را به‌صورت ذهنی زودتر قطع کنیم،بهتر است دلایلی را که شما می‌خواهید با دوستتان قطع رابطه کنید را بیشتر در ذهنتان تکرار کنید این‌طور می‌توانید راحت‌تر امواج را قطع کنید. مثلاً پیش خود بگویید که اگر زیاد پیش دوستم نباشم می‌توانم بیشتر پیشرفت مالی کنم و یا می‌توانم کتاب‌های بیشتری را بخوانم و یا هر دلیلی که برای تمام کردن رابطه دوستی خود دارید.

چند سؤال در رابطه با قطع رابطه با دوست صمیمی

چند سوال در مورد قطع رابطه با دوست صمیمی

اگر دوستم بسیار زیاد به من زنگ زد و مدام از من درخواست کرد که او را ببینم، چه کنم؟

اگر شما به‌صورت ذهنی موضوع رابطه دوستی خود را تمام کنید، این کار روی ذهن آن‌ها نیز تأثیر می‌گذارد و آن‌ها نیز آرام‌آرام متوجه می‌شوند که رابطه دوستی‌تان دیگر به پایان رسیده است اما اگر بیش‌ازاندازه آن‌ها با شما تماس گرفتند سعی کنید با آن‌ها ارتباط برقرار نکنید و کمتر جواب آن‌ها را بدهید و یا اگر امکان دارد برای آن‌ها کاملاً توضیح دهید که به چه دلیل می‌خواهید کمتر با آن‌ها ارتباط داشته باشید.

خیلی‌ها میگویند عشق و محبتی که بینتان بوده است را به تنفر تبدیل کنید تا این‌گونه بهتر بتوانید رابطه دوستی‌تان را تمام کنید، آیا این راهکار خوب است؟

به نظر من این روش، روش خوبی نیست چون شما هرگاه رابطه دوستی‌تان هم به‌صورت کامل تمام‌شده باشد بازهم گاهی اوقات به یاد رابطه دوستی‌تان و خاطرات آن خواهید افتاد و اگر این‌گونه باشد هرگاه که شما به یاد خاطراتتان می‌افتید احساستان بد می‌شود ولی اگر به خودتان بگویید برای پیشرفت خودم، رابطه دوستی خود را قطع کرده‌ام و این رابطه برای قبل بسیار خوب بوده است اما در حال حاضر جلوی پیشرفت من را می‌گیرد و با این دیدگاه جلو بروید دیگر هرگاه به یاد خاطرات خود می‌افتید احساستان بد نمی‌شود.

آیا اگر رابطه دوستی خود را تمام کنم، دوست دیگری را می‌توانم پیدا کنم؟

مطمئناً بله، البته اگر شما این باور ذهنی را در خودتان شکل داده باشید که همیشه برای من دوستان بسیار خوبی پیدا خواهند شد.

دوست خوبم، اصلاً ترس این را نداشته باشید که دوست دیگری برای شما پیدا نشود و همیشه با این دید به خود نگاه کنید که دوستان بسیار زیادی برای من پیدا خواهند شد، اگر با این باور زندگی کنید، در هر جای جهان هستی که باشید، برای شما دوستان عالی پیدا خواهد شد.

هرگاه که به تمام کردن رابطه دوستی‌ام فکر می‌کنم، بسیار می‌ترسم و احساس می‌کنم اگر رابطه‌ام را به پایان برسانم بسیار تنها خواهم شد. چه‌کار کنم؟

پیشنهاد می‌کنم در این مواقع بیشتر روی رابطه خود با خداوند کارکنید و به خداوند بیشتر فکر کنید و از او درخواست کمک کنید، یادتان باشد کسی که همواره با خداوند است هیچ‌گاه احساس تنهایی نخواهد کرد.

تمام کردن رابطه دوستی ٬ تمام شدن دنیا نیست!!

یک توصیه مهم:

سعی کنید به این دیدگاه مجهز شوید که هیچ‌چیز در جهان هستی وجود ندارد که همیشگی باشد و گاهی اتفاقاتی می‌افتد که باعث می‌شود چیزهایی را که ما در جهان هستی داریم را از ما می‌گیرد، پس هیچ‌وقت به هیچ‌چیز آن‌قدر وابسته نشوید که اگر آن را از دست دادید، به هم بریزید. دوستانتان نیز همین‌طور است هیچ‌گاه آن‌قدر وابسته نشوید که نتوانید آن‌ها را از دست بدهید و یا اگر مجبور شدید رابطه خود را تمام کنید، آشفته‌حال شوید.

مثلاً حضرت علی در گفته‌های خود می‌گویند، من هرروز به مرگ فکر می‌کنم و اگر ما هم همین‌طور باشیم متوجه می‌شویم که ما هم یک روزی رفتنی هستیم و هر چیزی که در پیرامون ما نیز هست مثل افراد وسایل و غیره نیز جاودانه نخواهند بود.

این مقاله کاملا برگرفته از سایت دوستان خوب بود.

بازدید : 97
دوشنبه 2 فروردين 1400 زمان : 2:43

کتاب آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی قطعا یک کتاب شناخته شده و بسیار معروف در مورد ایجاد روابط موثر است به طور حتم کتابی است که برای همه آشناست و در حوزه دوست یابی و برقراری ارتباطات با دیگران یکی از کتاب های برتر و بسیار مشهور است.

نویسنده کتاب آیین دوست یابی دیل کارنگی است. دیل کارنگی روانشناس،سخنران،نویسنده و مربی تعلیم و تربیت آمریکایی است. او نویسنده کتابهای زیبا و پرمحتوای آیین زندگی٬ آیین سخنرانی و آیین دوست یابی است. کتاب آیین دوستیابی اش می‌تواند شما را در انتخاب دوست،نگه داشتن و چگونگی رفتار با او بسیار راهنمائی کند.

کتاب آیین دوست یابی نکات و مسائل بسیار مهمی را برای ما بیان میکند،نکاتی که اگر به آنها عمل کنید قطعا شما را در امر ارتباطات و خصوصا دوست یابی به یک فردِ موفق تبدیل خواهد کرد.کتاب آیین دوست یابی برای باز کردن این نکات،مثال ها و داستان های بسیار زیبا و شیرینی را می آورد که باعث میشود هم نکات کتاب بهتر درک شود و هم برای مخاطب بسیار جذاب باشد.

به شخصه خودِ من اسم این کتاب را بسیار شنیده بودم ولی آنقدرها راغب نبودم که آن را مطالعه کنم تا یک روز که فرصت آن پیش آمد و صفحاتی از آن را خواندم و بعد متوجه شدم که چه کتاب خوب و پر محتوایی است.پیشنهاد می کنم حتما این چکیده کتاب را بخوانید،مطمئن باشید نکاتِ بسیار آموزنده ای را یاد خواهید گرفت، نکاتی که شما را به موفقیت در روابط و دوست یابی و داشتن زندگی بهتر با دیگران بسیار نزدیک می کند.

در این مقاله می خواهیم خلاصه کتاب آیین دوست یابی را از دیل کارنگی با هم بررسی کنیم،با ما همراه باشید.

بخش اول: اصول اساسی رفتار با مردم

اصول اساسی رفتار با مردم

فصل اول: اگر عسل می خواهی، به کندوی زنبور لگد نزن

من بیش از یک سوم قرن است که در این دنیا سرگردان هستم و تازه فهمیده ام مردم از صد خطایی که انجام می دهند به ندرت ممکن است یک بار خود را سرزنش کنند و مستحقِ کیفر بدانند. در سایر موارد به روش های مختلف خود را توجیه می کنند و اصلا مقصر نمی بینند. بنابراین عیب گیری و انتقاد از دیگران فایده ای ندارد، چون باعث می شود حالت دفاعی به خود بگیرند و سعی کنند عمل خود را توجیه کنند. انتقاد عمل خطرناکی است چون غرور با ارزش فرد انتقاد شونده را جریحه دار می کند و در نتیجه دلخوری پدید می آورد.

هر احمقی می تواند از دیگران عیب جویی کند، تهمت بزند، و شکایت کند. احمق ها جز این کاری نمی کنند. برای درک دیگران و بخشیدن لغزشهای آنان نیاز به نجابت و خویشتنداری هست. توماس کارلایل می گوید: «عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با افراد زیردست معلوم می شود.»

به جای متهم کردن دیگران بهتر است بکوشیم آنان را بشناسیم و از دلایل رفتاری آنان باخبر شویم. این عمل سودمندتر از نکوهش و شکایت کردن از آنان است. با حس همدردی و مهربانی و رأفت با دیگران رفتار کنید و به یاد داشته باشید «شناختن همه به معنی بخشیدن همه است.» به قول دکتر جانسون:

حتی خداوند نیز به قضاوت و داوری در مورد مردم نمی پردازد، مگر پس از آن که عمر آدمی به پایان رسد.» پس چرا من و شما به چنین کاری بپردازیم؟

فصل دوم: راز بزرگ سلوک و معاشرت با مردم

در عالم هستی برای وادار کردن افراد به انجام کار فقط یک راه وجود دارد. آیا تاکنون به این راه اندیشیده اید؟ اگرنه، من برایتان می گویم. آن راه یا وسیله این است که باید میل به انجام آن کار را در فرد مزبور به وجود آورید. به یاد داشته باشید جز علاقه مند کردن فرد و ایجاد انگیزه در او راه دیگری وجود ندارد.

تنها راهی که به کمک آن می توانید کسی را به انجام کاری وادار کنید این است که آن چه را که می خواهد به او بدهید.

زیگموند فروید، روانکاو معروف قرن بیستم معتقد بود: «هر چیزی که من و شما انجام میدهیم براساس دو انگیزه است: نیاز جنسی، تمایل به مهم بودن و ارزش داشتن.»

جان دیویی، یکی از معروف ترین فلاسفهی امریکا، با کمی تفاوت اظهار می دارد: «مهمترین نیاز در طبیعت بشر، آرزوی مهم بودن است. این عبارت را فراموش نکنید: «آرزوی مهم بودن.»

چون بارها به آن رجوع خواهیم کرد. بله، همه ی آدمها دوست دارند مورد توجه قرار بگیرند و از دیگران متمایز شوند و خلاصه سری در میان سرها درآورند.

ویلیام جیمز گفت: «عمیق ترین نیرو در طبیعت و ذات بشر، عطش بی پایان او به تحسین شدن است.» او از کلمه ی خواسته، آرزو و غیره استفاده نکرد. بلکه گفت «عطش بی پایان» برای مورد ستایش قرار گرفتن.

روان شناسان عقیده دارند بعضی افراد برای ارضای حس مهم بودن چنان به عالم خیال فرو می روند که کارشان به جنون می کشد. آنها به خیالات خود پناه می برند تا چیزهایی را که در عالم واقعیت تلخ به دست نیاورده اند در آن جا کسب کنند.

کافی است به من بگویید این عطش مهم بودن و مورد تحسین قرار گرفتن را در زندگی خود چگونه ارضا می کنید تا من برایتان بگویم شما کیستید و چیستید.

همین میل و عطش برای مهم بودن است که شما را وا می دارد تا جدیدترین مد لباس ها را بپوشید، آخرین مدل ماشین را سوار شوید، درباره ی هوش و نبوغ فرزندتان به خود ببالید.

بیایید راجع به موفقیت ها و نیازهای خود کمتر بیندیشیم و بیشتر به جنبه های خوب دیگران فکر کنیم. بیایید تملق و چاپلوسی را فراموش کنیم و صادقانه به تعریف و تمجید از آنان بپردازیم. اگر از صمیم قلب دیگران را سخاوتمندانه ستایش کنیم مردم هم برای کلمات ما ارزش و احترام قائل خواهند شد و آن را همچون گوهری ناب نگه خواهند داشت و در سراسر عمرتکرار خواهند کرد.

فصل سوم:

کسی که بتواند این کار را انجام دهد همه ی دنیا را طرفدار خود خواهد کرد! آن که قادر به انجام این کار نباشد، عابری در جاده ی تنهایی خواهد بود.
تابستان هر سال، به محض آن که فرصتی دست دهد برای صید ماهی به دریاچهی ماین می روم. برایم مانند یک عادت شده است چون آرامش روحی خوبی از این سفر به دست می آورم. من از بستنی توت فرنگی خیلی خوشم می آید ولی متوجه شده ام ماهیها کرم را خیلی دوست دارند. بنابراین هروقت به ماهیگیری می روم به آن چه خودم دوست دارم نمی اندیشم هرگز بر سر قلاب ماهی گیری خود بستنی توت فرنگی نمی زنم. بلکه یک کرم یا حشرهی کوچک را جلوی چشم ماهیها می گیرم و می گویم: «می خواهی این را بخوری؟»

چرا همواره سعی می کنیم از چیزهایی حرف بزنیم که خودمان دلمان می خواهد؟ این عملی خودخواهانه است. البته طبیعی است که شما به چیزی که نیاز دارید علاقه نشان می دهید و این علاقه هم همواره پایدار باقی می ماند. ولی باید متوجه و آگاه باشید که ممکن است دیگری به آن موضوعی که شما علاقه دارید علاقه نداشته باشد. این جاست که رفتار شما کمی خودخواهانه به نظر خواهد رسید.

بنابراین اگر می خواهید در دل دیگران نفوذ کنید بهتر است درباره ی آن چه به آن علاقه دارند حرف بزنید و راهِ رسیدن به چیزهای مورد علاقه شان را به آنها نشان دهید.

مثلا اگر نمی خواهید پسرتان سیگار بکشد، برای او موعظه نکنید و تمایل و خواسته ی خود را برای او دیکته نکنید، بلکه برایش ثابت کنید نیکوتین سیگار او را سست می کند و او را از راهیابی به تیم بسکتبال باز می دارد یا مانع از دستیابی او به مقام قهرمانی در تنیس می شود.

متأسفانه دنیا پر از این گونه افراد حریص و طماع و کوته نظر است. به همین خاطر افراد معدودی که جور دیگری به انسانها نگاه می کنند و قبل از هر چیز سعی دارند به دیگران خدمت کنند، نفع زیادی می برند و رقیب ندارند.

آون یانگ، اقتصاددان معروف، می گوید:

مردی که بتواند خود را جای دیگران بگذارد و عملکرد مغزی آنان را درک کند هرگز نباید راجع به آینده ی خود نگران باشد.

اگر مطالعه ی این کتاب فقط این مزیت را برای شما داشته باشد که به کمک آن بتوانید مسائل را از نقطه نظر دیگران نیز بنگرید، در آن صورت می توان ادعا کرد این کتاب یکی از عوامل پیشرفت در زندگی را در اختیار شما نهاده است.

بنابراین به یاد داشته باشید: «هنگامی که می خواهید کسی را وادار به انجام کاری کنید ابتدا میل شدیدی را برای انجام آن کار در او ایجاد کنید. اگر موفق به این کار شوید محبت همه را به سوی خود جلب خواهید کرد وگرنه در جاده تنهایی گام خواهید زد.

بخش دوم: شش راه برای کسب محبوبیت در میان مردم

شش راه برای کسب محبوبیت در میان مردم

فصل اول: توصیه ای برای کسب محبوبیت

ما هرکس که باشیم، خواه امپراطور، خواه نانوایا قصاب و غیره، دوست داریم مردم، ما را مورد تمجید و تحسین قرار دهند.

اگر دلتان می خواهد در دل مردم جای بگیرید بنابراین با شور و حرارت و محبت با آنان رفتار کنید.

بنابراین اگر می خواهید مردم دوستتان بدارند، نخستین اصلی که باید از آن پیروی کنید این است که صمیمانه به آنها علاقه نشان دهید.

فصل دوم: روش ساده ای برای جلب دوستی

چارلز شوآب می گوید: «تبسم من یک میلیون دلار ارزش دارد.» من فکر می کنم این گفته ی او زیاد دور از حقیقت نیست. زیرا راز محبوبیت و موفقیت شوآب در زندگی نیز مرهون خونگرمی، تبسم های شیرین و سلوک او با مردم بود.

به زودی فهمیدم که وقتی به دیگران لبخند می زنم آنها نیز با روی خوش با من روبه رو می شوند. در اثرهمین تغییر رفتار درآمدم نیز افزایش یافته است. در اطاق من کارمند دیگری نیز کار می کند. آن قدر از نتایج عملکرد خود سرمست بودم که او را هم از مطلب آگاه کردم. او نیز اقرار کرد در آغاز آشنایی مرا مردی تندخو و نامطبوع یافته بود. ولی در روزهای اخیر نظرش نسبت به من کاملا تغییر یافته است. او به من گفت وقتی که تبسم می کنیم جامهی انسانیت به تن می کنیم.

تبسم در خانه خوشبختی می آورد و در تجارت حسن نیت. چون تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است. تبسم خستگی را از بین می برد و افراد مأیوس را امیدوار می کند. تبسم برای افراد افسرده هم چون اشعه ی آفتاب است و برای افراد غمگین و ناراحت بهترین پادزهر.

بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند و محبوب همگان باشید: لبخند بزنید!

فصل سوم: اگر این اصل را از یاد ببرید زیاد ضرر می کنید

درست است که حفظ کردنِ نامِ افراد وقت زیادی می گیرد ولی تاثیر بسیاری زیادی را در زندگی شما می گذارد.

به قول امرسون: «حسن معاشرت نیاز به فداکاریها و گذشتهای کوچک دارد.» بنابراین اگر می خواهید محبت مردم را به سوی خود جلب کنید این اصل را به خاطر بسپرید: «به یاد داشته باشید نام هرکس برای او مهم ترین و دلنشین ترین صداست.»

فصل چهارم: مهارت در سخن گفتن

شما باید دیگران را تشویق کنید تا از زندگی، کارها و موفقیت هایش برایتان سخن بگوید. به یاد داشته باشید مخاطب شما صد مرتبه بیشتر به فکر خیالات و آرزوهای خود است تا در اندیشه ی دردی که شما از دندان خود تحمل می کنید. نیازها و مشکلات خودش برایش خیلی مهم تر است تا خبر قحطی و خشکسالی در افریقا که میلیون ها نفر را از پا درآورده است.

غده ی کوچکی روی گردنش بیشتر از دهها زلزله در سرزمینی دیگر، فکرش را به خودش مشغول می کند. بار دیگر که با کسی هم صحبت می شوید، این نکات را در ذهن خود داشته باشید. بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند از این اصل پیروی کنید: شنونده ی خوبی برای حرف های آنها باشید و آنها را تشویق کنید از خودشان صحبت کنند.

زیگموند فروید یکی از بهترین شنونده های معاصر بود. کسی که با او ملاقات کرده بود رفتار او را چنین توصیف می کند: «چنان تأثیری بر من گذاشت که هرگز فراموش نمی کنم. چشمانی آرام و مهربان داشت. صدایش گرم و صمیمی بود. به ندرت حالات چهره اش عوض می شد. اما توجه عمیق و متمرکزی بر گفته های من داشت و حتی وقتی چیزی را به نحو بدی بیان می کردم آن را تقدیر می کرد. وقتی کسی این طوری به حرفهای آدم گوش میدهد احساس واقعأ خارق العاده ای در آدم به وجود می آید.»

اگر می خواهید مردم از شما بگریزند و پشت سرتان شما را مسخره و تحقیر کنند، کافیست هرگز به حرف هایشان گوش ندهید و پیوسته از خودتان حرف بزنید. همچنین هروقت طرف مقابلتان مشغول حرف زدن است اگر فکری به مغزتان رسید فورا وسطِ حرفش بدوید و آن را بیان کنید و منتظر تمام شدنِ حرفش نشوید.سخن دیگری یاوه است چرا باید وقتِ خود را برای شنیدن آن تلف کنید!

کسی را با این خصوصیات میشناسید؟متأسفانه من به وفور چنین انسان های خودخواهی را سراغ دارم و نکته ی شگفت انگیز این است که بعضی از آنها آدم های اسم و رسم داری نیز هستند. این گونه افراد بسیار خسته کننده و ملال آور هستند و خودخواهی آنها با نوعی حس مهم بودن ترکیب شده است. آنها فقط درباره ی خودشان سخن می گویند و فقط به فکر خودشان هستند.

بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند از این اصل پیروی کنید:

شنونده خوبی برای حرف های آنها باشید و آنها را تشویق کنید از خودشان صحبت کنند.

فصل پنجم: چگونه دیگران را علاقه مند کنید؟

هرکس روزولت را در «اویستربی» ملاقات می کرد از وسعت اطلاعات و دانش او حیرت می کرد. اگر یک گاوچران، سوارکار، سیاستمدار، نویسنده ای زبردست یا مورخ دانشمندی به ملاقات او می آمد روزولت میدانست با او چگونه صحبت کند. چگونه این کار را می کرد؟ خیلی ساده. هرگاه روزولت می فهمید چه کسی می خواهد به ملاقات او بیاید، شب قبل تا دیروقت بیدار می ماند و در مورد موضوعاتی که فکر می کرد مورد توجه مهمانش خواهد بود مطالعه می کرد. روزولت هم مثل دیگر رهبران خردمند از این نکته خبر داشت که: برای راه یافتن در قلب هرکسی، باید از مطلبی سخن گفت که مخاطب به آن علاقه مند باشد.

بنابراین اگر می خواهید محبت مردم را به سوی خود جلب کنید اصل زیر را رعایت کنید: با آنها درباره ی آن چه بدان علاقه مندند صحبت کنید.

فصل ششم: چگونه دیگران را وادار کنیم ما را دوست بدارند

در حقیقت وقتی از این قانون پیروی می کنیم تعداد بی شماری دوست پیدا می کنیم و همیشه خوش و سرحال خواهیم بود. این قانون می گوید: «همواره کاری کنید که دیگران احساس کنند آدم مهمی هستند.»

همان طور که در فصول قبل گفتیم بنا به گفته ی پروفسور جان دیویی، تمایل به مهم بودن قوی ترین انگیزه در انسان هاست.

اگر ما آن قدر تنگ نظر شویم که حاضر نباشیم گاهی اوقات بدون هیچ چشمداشتی به دیگران خوبی کنیم و آنها را شاد و دلخوش سازیم آنگاه باید برای روح خود عزاداری کنیم. چون در آن روز دیگر هیچ نشانه ای از انسانیت در وجودمان نخواهد بود.

پروفسور جیمز می گوید:

عمیق ترین نیاز طبیعت آدمی، مورد تحسین واقع شدن است.»

دیگران همان گونه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند. چه وقت و چگونه؟ همیشه و همه جا.

آناتول فرانس می نویسد: «هرکس خود را محور دنیا میداند.» ملتها هم همین تصور را درباره ی خود دارند. ممکن است شما خود را از یک ژاپنی بالاتر بدانید. ولی ژاپنی ها هم ممکن است خود را برتر از شما بدانند.

بنابراین اگر می خواهید کسی شما را دوست داشته باشد:

صادقانه و صمیمانه کاری کنید احساس مهم بودن کند.

خلاصه بخش دوم

شش روش برای جلب محبت دیگران

1. صمیمانه به دیگران علاقه نشان دهید.

2.همواره تبسمی بر لب داشته باشید.

3.به یاد داشته باشید نام هر کس،شیرین ترین و مهمترین کلمه برای اوست.

4.گوش دادن به دیگران را بیاموزید و طرف مقابل را به شوق بیاورید که از خود سخن بگوید.

5.با دیگران راجع به آنچه دوست دارند،حرف بزنید.

6.صمیمانه و صادقانه کاری کنید که دیگری احساس مهم بودن کند.

بخش سوم: دوازده شیوه برای آن که دیگران را با خود همراه سازیددوازده شیوه برای آن که دیگران را با خود همراه سازید

فصل اول: در هیچ مباحثهای توقع نداشته باشید صددرصد پیروز شوید

روزی لینکلن، رئیس جمهور امریکا، افسر جوانی را دید که با یکی از رفقایش به نزاع برخاسته بود. جلو رفت و گفت: «کسی که خواهان طی کردن پله های ترقی است فرصتی برای نزاع پیدا نمی کند. نزاع و مجادله، مرد را تندخو و آتشین مزاج و خشن بار می آورد و باعث می شود کنترل اعصابش را از دست بدهد. گاهی بهتر است حق را به طرف مقابل بدهید و بگذرید. اگر به سگ درندهای برخوردید بهتر است از جلوی راه او کنار بروید و برای عبور با او به جدال نپردازید. چون اگر به فرض بعد از گاز گرفتن سگ او را هلاک کنید بازهم جراحت ناشی از گازگرفتگی او بر بدن شما باقی می ماند.»

بهترین راه پیروزی در مباحثه، خودداری از واردشدن در بحث است.

فصل دوم: شیوهی دشمن تراشی و روش جلوگیری از آن

تئودور روزولت، رئیس جمهور آمریکا، هنگامی که در کاخ سفید مستقر بود اعتراف کرد: «اگر در هفتاد و پنج درصد از کارهایم راه صحیح را طی کرده باشم می توانم خود را فرد موفقی بدانم.» وقتی یکی از شخصیت های معروف قرن بیستم چنین بگوید، من و شما چه می توانیم بگوییم؟ اگر واقعا در پنجاه و پنج درصد از اوقات مطمئن هستید که درست می گویید و حق با شماست، می توانید به وال استریت رفته و روزی یک میلیون دلار درآمد کسب کنید، کشتی تفریحی بخرید، اما اگر این قدر به خود اطمینان ندارید یعنی درصد صحت کارهایتان به پنجاه درصد هم نمی رسد پس چرا به دیگران می گویید در اشتباه هستند؟

در موقع بحث و گفتگو با دیگران هرگز سخن خود را با این جمله آغاز نکنید: «من به شما ثابت می کنم…» چون این قبیل کلمات مفهومش این است که «من از شما باهوش تَرم و عقیده ی شما را تغییر میدهم.» این در واقع نوعی دعوت به نبرد است و باعث می شود طرف مقابل هم چون دشمن در جلوی شما صف آرایی کند.

پند آن شاعر را به کار ببندید که می گفت: «طوری به دیگران بیاموزید که متوجه نشوند درسی از شما فرا گرفته اند. مطلب جدید را طوری به دیگر یادآوری کنید که انگار آن را میدانسته و فراموش کرده بوده است».

اگر بی درنگ به خطای خود اعتراف کنید هیچ گاه دچار دردسر نخواهید شد. این اعتراف باعث می شود مجادله فوراً خاتمه بگیرد و طرف را وادار می کند تا حد ممکن نسبت به شما رعایت انصاف را بکند. ضمنا این عمل شما موجب می شود او نیز به خطای خود اقرار کند.

با تهدید و تمسخر و دشنام دادن نمی توانیم دیگران را در جهت مقاصد خود تغییر دهیم.

خلاصه آن که هرگز با مخاطب خود جروبحث نکن، خواه مشتری باشد، خواه همسرت یا دشمن. به او نگو در اشتباه هستی و او را خشمگین نکن. قدری در بیان نظر خویش تدبیر داشته باش.

پس اگر می خواهید دیگران را با خود همراه کنید به دستورالعمل زیر بپردازید به عقاید دیگران احترام بگذارید و اگر می توانید اشتباه آنها را نادیده بگیرید و هرگز به کسی نگویید اشتباه می کند.

فصل سوم: به خطای خود اعتراف کنید

هر آدم نادانی سعی می کند خطاهای خود را بپوشاند و همه ی افرادِ نادان همین کار را می کنند. اما مردی که به خطای خود اعتراف کند شجاعت به خرج میدهد و لذتی ناب در دل خود احساس خواهد کرد. قبول و پذیرش اشتباه نوعی احساس برتری به شما می بخشد که اثرات آن خطا را از بین می برد.

به یاد داشته باشید که پاسخ متواضعانه ی شما خشم دشمنان را دفع خواهد کرد.

بنابراین هرگاه یقین دارید حق به جانب شماست با ملایمت و تدبیر بکوشید دیگران را با خود هم عقیده کنید. اما اگر مرتکب خطا شدید باید فورأ و صریحا اعتراف کنید. این شیوه نه فقط نتایج اعجاب آوری به بار می آورد بلکه لذت آن از دفاع بیشتر است.

این ضرب المثل قدیمی را به خاطر بسپرید: «اگر تهمت را با تهمت تلافی کنید چندان چیزی عاید شما نمی شود. اما اگر تسلیم شوید و گذشت کنید آنگاه بیش از آن چه انتظار دارید منفعت کسب خواهید کرد.»

پس اگر می خواهید کسی را با خود هم عقیده سازید دستورالعمل زیر را به کار ببرید: اگر مرتکب اشتباه و خطایی شدید بی درنگ و از صمیم قلب به خطای خود اعتراف کنید.

فصل چهارم: ملایمت و مهربانی به جای خشم

در مواقعی که عصبانی می شویم با فریاد کشیدن و ابراز خشم خود به دیگری، بی تردید کمی آرامش به دست می آوریم. اما آیا هیچ فکر کرده اید طرف مقابل در این گونه مواقع چه حالی دارد؟ آیا او نیز احساس رضایت می کند و خوشحال است که شما خود را راحت کرده اید؟

رؤسای شرکت های بزرگ می دانند که در مواقع بحرانی که وقایعی چون اعتصاب کارگران رخ میدهد بهترین راه حفظ منافع، ابراز حسن نیت و رفتاردوستانه با شورشیان است.

برخورد دوستانه و سخنان محبت آمیز خیلی بهتر از خشم و غضب جواب میدهد.

سخن لینکلن را که به یاد داشته باشید که گفت: «قطرهای عسل بیش از یک بشکه زهر می تواند مگس ها را به سوی خود جلب کند.»

پس اگر می خواهید دیگران را با خود هم عقیده کنید اصل زیر را فراموش نکنید: سخن خود را با ملایمت و خوشرویی آغاز کنید.

فصل پنجم: راز سقراط

زمانی که می خواهید با دیگران بحث کرده و آنها را با خود هم عقیده کنید، بهتر است سخن خود را با موضوعاتی آغاز کنید که مورد توافق طرفین باشد. تا حدممکن بکوشید به طرف مقابل خود تفهیم کنید که مقصدتان با او یکی است فقط راه های شما برای دستیابی به هدف با همدیگر فرق دارد.

سعی کنید از همان آغاز گفتگو بحث را جوری پیش ببرید که طرف مقابل را به گفتن «بله، درست» وادار کنید و نگذارید کلمه ی «نه» را به زبان بیاورد و بگوید: «نه، این طور نیست.» چون اگر در همان آغاز بگوید «نه» آنگاه حس خودخواهی در او موجب می شود که تمام نیروی خود را برای تأیید این کلمه به کار ببرد.

وقتی کسی از ته دل و با اعتقاد راسخ می گوید «نه»، فقط یک کلمه ی دوحرفی را بر زبان نیاورده است بلکه علم روان شناسی می گوید سراپای وجود او به حالت دفاعی در می آید.

سقراط بسیار زیرک بود. شیوهی بحث او با دیگران که امروزه به روش سقراطی معروف است عبارت از این بود که مجموعه سوالاتی از رقیب می کرد که پاسخ همه مثبت بود. یعنی کاری می کرد که طرف مقابل بی وقفه حرفش را تصدیق کند و به تدریج او را از پرسشهای الزام آور به پاسخهای تصدیق آمیز می کشاند و سرانجام او را به همان نتیجه ای می رساند که در آغاز گفتگو به شدت با آن مخالفت کرده بود. بنابراین در آینده هرگاه خواستید به طرف مقابل خود بگویید در اشتباه است فورا سقراط را به یاد بیاورید و سوءالی از او بپرسید که جوابش مثبت باشد.

می خواهید مردم را با خود هم عقیده سازید اصل زیر را به کار ببرید: با طرف مخالف خود طوری صحبت کنید که در ابتدای مکالمه کلمه «بله» بگوید.

فصل ششم: سوپاپ اطمینان در حل و فصل اختلافات

اکثر مردم هرگاه می خواهند طرف مقابل خود را متقاعد کنند بیش از اندازه حرف می زنند و پرگویی می کنند. فروشندگان مغازه ها به ویژه مرتکب این خطای زیان بار می شوند. بنابراین اجازه بدهید طرف مقابل تمام حرف های خود را بزند.

این واقعیت است که حتی دوستان ما ترجیح میدهند درباره ی موفقیت های خود حرف بزنند و کمتر اجازه می دهند که ما از پیشرفت ها و موفقیت های خود سخن بگوییم.

تا جایی که می توانید فروتن باشید. چون عمر آدمی کوتاه است و صد سال دیگر هیچ کس ما را به یاد نخواهد داشت. به جای آن که موفقیت و پیروزی های خود را به رخ این و آن بکشیم و باعث ناراحتی و احتمالا حسادتِ آنها شویم، بهتر است بگذاریم اگر استعدادی هم داریم دیگران راجع به آن صحبت کنند. در واقع اگر درست فکر کنیم حق تکبر و فخرفروشی نداریم.

بنابراین اگر می خواهید طرف مقابل را با خود هم رأی و عقیده کنید: اجازه دهید او آزادانه حرف بزند و مانع او نشوید.

فصل هفتم: چگونه همکاری دیگران را جلب کنیم؟

آیا افکار و اعتقاداتی را که خودتان شخصا کشف می کنید و بر اثر تجربه به دست می آورید بیشتر دوست دارید یا اعتقاداتی را که دیگران به شما تقدیم می کنند؟ اگر مورد اول را بیشتر می پسندید پس آیا کار درستی است که سعی کنیم به زور افکار و اعتقادات خود را به دیگران تحمیل کنیم؟ آیا عاقلانه تر نیست که فقط اندیشه ی خود را ارائه دهیم و طرف مقابل را آزاد بگذاریم تا به میل خود نتایجی که میخواهد بگیرد؟

هیچ کس دوست ندارد به زور کاری انجام دهد و حس کند دیگران دارند چیزی را به او تحمیل می کنند. همگی ما میل داریم کار را برحسب ابتکار و تمایل خویش انجام دهیم و دوست داریم خواسته، آرزو و سلیقه مان را در نظر بگیرند.

دلیل آن که صدها جویبار و رود از کوهستانها جاری گشته و به سمت رودخانه ها و دریاها می آیند این است رودخانه ها و دریاها خود را پایین تر از آنها نگه داشته اند.

بنابراین اگر می خواهید دیگران مطابق میل شما عمل کنند از اصل زیر پیروی کنید: اجازه دهید طرف مقابل تصور کند اندیشه ی خلاقانه از خود اوست.

فصل هشتم: دستورالعملی که معجزه می کند

همیشه به یاد داشته باشید که طرف مقابل شما حتی اگر کاملا در اشتباه باشد خودش چنین تصوری در مورد رفتاریا اندیشه ی خود ندارد. بنابراین اگر دیدید کسی دارد اشتباه می کند او را محکوم نکنید. این عمل ابلهانه است. بلکه در عوض سعی کنید دلیل انجام این اشتباه او را پیدا کنید.

باید بدانید که همه ی مردم دنیا چنین هستند یعنی به خود و مشکلاتِ خود تمرکز بیشتری دارند. ولی بهتر است مانند لینکلن و روزولت، برای کامیاب شدن، به مشکلات دیگران علاقه نشان دهید و دنیا را از دریچه ی چشم آنان بنگرید. به عبارت دیگر، موفقیت را در سلوک با مردم، بستگی به درک صمیمانه ی نقطه نظرات آنها دارد.

بنابراین اگر می خواهید بدون برانگیختن خشم دیگران و ناراحت کردن آنها، به اصلاح رفتار آنان بپردازید دستورالعمل زیر را به کار بگیرید: صمیمانه بکوشید خود را جای دیگران بگذارید و از دیدگاه آنان به موضوع مربوطه بنگرید.

فصل نهم: آن چه همه طالب آن هستند

آیا دلتان نمی خواهد عبارت سحرآمیزی داشتید که به وسیله ی آن می توانستید از جروبحث جلوگیری کنید، احساس ناراحتی را از بین ببرید، حسن نیت دیگران را تحریک کنید، و مخاطب را به شنیدن حرفهای خود مشتاق سازید؟ بدون شک می خواهید. این عبارت چنین است: «من به شما حق می دهم که چنین احساسی داشته باشید. از این بابت اصلا شما را سرزنش نمی کنم. اگر من هم به جای شما بودم همین احساس شما را داشتم.»

سه چهارم مردم به شدت نیازمند محبت و همدردی هستند و دلشان می خواهد دیگران درد آنها را درک کنند و به حال آنها برسند. به این افراد محبت کنید تا شما را بپرستند.

دکتر گیتس، روان شناس معروف، در کتاب خود به نام روان شناسی تربیتی می گوید: «همه ی انسانها نیاز به همدردی دارند. کودک با اشتیاق زخم دست خود را به دیگران نشان می دهد تا دلسوزی و همدردی آنها را به خود جلب کند. او حتی ممکن است به عمد خود را به زمین بزند تا پدر و مادر او را نوازش کنند. افراد بزرگسال نیز برای جلب همدردی دیگران به شرح مفصل بیماریهای خود می پردازند.

اگر می خواهید طرف مقابل را با خود همراه کنید: نسبت به او ابراز محبت و همدلی کنید.

فصل دهم: به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید

به عقیده ی من حتی اشخاصی که عمداً قصد تقلب دارند اگر بفهمند که شما آنها را افرادی شرافتمند و پایبند به اخلاقیات دانسته اید رفتار خود را عوض خواهند کرد.

اگر می خواهید مردم را با خود همراه کنید از دستورالعمل زیر پیروی کنید: به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید.

فصل یازدهم: مطالب خود را به صورت ملموس و ابتکاری ارائه دهید

ذکر حقایق و اثبات مطالب به صورتی خشک و تکراری فایده ندارد باید ابتکار به خرج داد و مطلب را به شکلی زنده و مؤثر ارائه داد. در سینما و رادیو و تلویزیون همین کار صورت می گیرد و شما هم اگر می خواهید توجه دیگران را به موضوع موردنظر خود جلب کنید،نباید از این امر غفلت ورزید.

اگر می خواهید دیگران را وادار کنید که با شما هم عقیده شوند و نظرتان را بپذیرند از دستورالعمل زیر استفاده کنید:

به مطالب خود عینیت ببخشید و آنها را حتی الامکان به صورت ملموس ارائه دهید.

فصل دوازدهم: زمانی که از هیچ روشی نتیجه نگرفتید این روش را آزمایش کنید

میل برتری یافتن بر دیگران و اثبات اهمیت و لیاقت، خود باعث می شود به رقابت با دیگران بپردازیم،پس اگر کی خواهید افراد را به حرکت و تلاش وادار کنید به دستورالعمل زیر عمل کنید:

آنان را بر سر غیرت بیاورید و حس رقابت را در وجودشان تحریک کنید.

خلاصه بخش سوم

دوازده روش برای هم عقیده ساختن دیگران با خود

1.بهترین وسیله ی غلبه در مشاجره و جروبحث، احتراز از ورود در مشاجره است.

2. عقاید طرف مقابل خود را محترم بشمارید و هرگز به او نگویید اشتباه می کند و برخطاست.

3. اگر خود را خطاکار میدانید صادقانه و بیدرنگ به خطای خود اعتراف کنید.

4. سخن خود را با ملایمت آغاز کنید.

5. طرف مخالف خود را به جایی بکشانید که از ابتدای مکالمه به سوءال های شما جواب مثبت بدهد.

6. اجازه بدهید طرف مقابل آزادانه حرفهای خود را بیان کند.

7. بگذارد طرف مقابل ایده های شما را از ابتکارات خود بداند.

8. صادقانه بکوشید موضوع را از دریچه ی چشم طرف مقابل بنگرید.

9. نسبت به او ابراز محبت و همدلی کنید.

10. به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید.

11. به مطالب خود عینیت ببخشید و آنها را حتی الامکان به صورت ملموس ارائه دهید.

12. آنان را بر سر غیرت بیاورید و حس رقابت را در وجودشان تحریک کنید.

این مطلب خلاصه ای از کتاب آیین دوست یابی از سایت دوستان خوب بود. امیدوارم که دوست داشته باشید.

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 8
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 44
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 45
  • بازدید ماه : 45
  • بازدید سال : 54
  • بازدید کلی : 1754
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی